تبلیغات
تازه كار " وبلاگی متفاوت و نو " - داستان کوتاه و جالب نسخه

یه خانمی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه: واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
خانم توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌های داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوی ما را زندانی خواهند كرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند.
داروسازه به عكسه نگاه می كنه و میگه: خُب، حالا... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟
نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه خود را نشان دهید!



طبقه بندی: داستان، 

تاریخ : 1392/11/15 | 21:01 | نویسنده : حمید بیاری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.